شرح حال نامزدهای اسکار بهترين بازيگران نقش اول زن ..

شرح حال نامزدهای اسکار بهترين بازيگران نقش اول زن ..

از راست: فليسيتی هافمن، جودی دنچ، کيرا نايتلی، شارليز ترون، ريز ويترسپون

*****

شارليز ترون

شارليز ترون قدرت بازيگری اش را با ايفای نقش يک قاتل زنجيره ای در فيلم هيولا - که بخاطر آن در سال 2004 جايزه اسکار گرفت - به نمايش گذاشت.

او نخستين تبعه آفريقای جنوبی است که جايزه اسکار گرفته است. به همين مناسبت، پس از دريافت اسکار با پرزيدنت تابو امبکی و ناسون ماندلا ديدار کرد.

در فيلم نورث کانتری او نقش دختر جوانی را بازی می کند که در يک محيط سنتی مردانه کار می کند و بدنبال آزار ديدن در چنين محيطی کارش به دادگاه می کشد.

او برای همين نقش نامزد دريافت جايزه گلدن گلوب شد اما در نهايت اين فليسيتی هافمن بود که جايزه را بخاطر فيلم ترانس آمريکا گرفت.

او برای بازی در فيلم هيولا مجبور شد وزنش را حود 15 کيلو بالا ببرد و گريم سنگينی را هم تحمل کند. اين نقش با تجربيات او از بازی در فيلمهايی مثل وکيل مدافع شيطان،جو يانگ مصمم و بازسازی فيلم کار کثيف (Italian Job) کلملا تفاوت داشت.

حالا او قرار است در فيلمی به نام حرفه برزيلی هم بازی کند که ادامه کار کثيف )2003( است.

شارليز ترون در سال 1975 به دنيا آمده و تنها فرزند خانواده خود است.

او تا 21 سالگی هيچ تصميمی برای بازيگری نداشت. آمدن او به سينما کاملا اتفاقی بود. زمانی که او در بانکی با مدير بانک سر نقد کردن يک چک چانه می زد، نظر نماينده يک آژانس بازيگری را که به طور اتفاقی در بانک بود، جلب کرد و بلافاصله برای بازی در فيلم دو روز در دره دعوت شد

*****

جودی دنچ


جودی دنچ که يکی از موفق ترين بازيگران بريتانياست با تحسين شدن در هاليوود بيگانه نيست. او که دارای عالی ترين لقب اشرافی بريتانياست، برای نقشی که در فيلم خانم هندرسون تقديم می کند ايفا کرده نامزد جايزه اسکار بهترين بازيگر زن است. اين تازه ترين موفقيت جودی دنچ در سابقه کار پنجاه ساله اوست.

جودی دنچ قبلا بخاطر بازی کوتاه، اما گيرايش در نقش ملکه اليزابت در فيلم شکسپير عاشق اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل را گرفته بود. او در سال 1997 نيز بخاطر بازی در نقش ملکه ويکتوريا در فيلم خانم براون نامزد دريافت جايره اسکار بهترين بازيگر شده بود.

خانم دنچ 71 ساله که قبلا 9 بار جايزه بفتا (معادل بريتانيايی اسکار) را برده، برای بازی در فيلم خانم هندرسون تقديم می کند هم نامزد جايزه بفتا شد.

خود جودی دنچ با فروتنی می گويد که نامزدی اش برای دريافت اسکار نتيجه اقبال خوش اوست: "مثل بخت آزمايی است. من که سر در نمی آورم."

ايفای نقش مقابل کوين اسپيسی در فيلم اخبار کشتيرانی (2001)، بازی در فيلم اهميت ارنست بودن و ايفای نقش "ام" در مجموعه فيلمهای جيمزباند از سال 1965 تاکنون از نقاط بارز فعاليتهای حرفه ای جودی دنچ است.

جودی دنچ علاوه بر سينما در تئاتر و تلويزيون هم نقشهای بسياری بازی کرده و حتی در اوج موفقيت هم از بازی کردن در سريالهای تلويريونی ابايی نداشته است

******

کيرا نايتلی

کيرا نايتلی نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر بخاطر فيلم غرور و تعصب بازيگری را از 9 سالگی با ايفای نقش در سريال تلويزيونی ماجرای روستا آغاز کرد.

اما اين آعاز زودهنگام چندان هم تعجب آور نيست چون پدرش ويل نايتلی بازيگر است و مادرش شارمن مک دانلد نمايشنامه نويس.

اولين نقش سينمايی او نقش ملکه آميدالا در اپيزود اول فيلم جنگ ستارگان بود اما نقشی که شهرت را برايش به ارمغان آورد، نقش يک دختر پسرنما در فيلم انگليسی مثل بکام شوت بزن بود.

او که تاره بيست ساله شده است بعد از ايفای آن نقش به بازيگر مجبوب صنعت فيلم بريتانيا تبديل شد و از جمله نقشهای خوبی که به او دادند نقشی در سريال تلويزيونی دکتر ژيواگو بود.

بزرگترين نقش سينمايی کيرا نايتلی تا پيش از غرور و تعصب؛ در فيلم دزدان دريايی کارائيب (2003) بود. در آن فيلم او نقش اليزابت سوان دختر حاکم را بازی می کند که اسير دزدان دريايی شده است.

پس از آن، او به بازيگران فيلم اتفاقا عشق (ريچارد کرتيس) پيوست و بعد از آن هم در فيلم آرتورشاه ظاهر شد که منتقدان و مورخان را خوش نيامد.

با اين حال کار کيرا نايتلی گرفت و او در چند فيلم حادثه ای بازی کرد و مثلا در فيلم دامينو در نقش يک جايزه بگير ظاهر شد. برای همين وقتی بازی در غرور و تعصب به او پيشنهاد شد همه تعجب کردند.

کيرا نايتلی در غرور و تعصب نقش اليزابت بنت را بازی می کند.

او درباره موفقيت خود گفته است: "هنور احساس ستاره بودن نمی کنم. اما از اينکه در يکی دو فيلم که مردم خيلی خوش شان آمده بازی کرده ام خوشحالم."

*****

ريز ويترستون
.ريز ويترستون بخاطر بازی در نقش جون کارتر همسر جانی کش خواننده مشهور ترانه های سبک کانتری اند وسترن در فيلم دست از پا خطا نمی کنم نامزد دريافت جايزه اسکار شده است.

اين نامزدی آنهم بعد از بردن جايزه گلدن گلوب برای بازی در همين فيلم به اعتبار اين بازيگر پرکار 29 ساله افزوده است.

از فيلم مستقلی مانند انسان در ماه تا فيلم پرفروشی همچون قانوناً بلوند، ويترستون همواره بخاطر ايفای نقش زنان معصوم اما پر طاقت و در عين حال بسيار باهوش شناخته شده است.

او که نام کاملش لورا جين ريز ويترستون است در لوئيريانا به دنيا آمده اما چهار سال اول عمرش را در آلمان گذرانده است. پدرش در آلمان در ارتش آمريکا جراح بود. بعدها خانواده اش به آمريکا برگشت و در نشويل در ايالت تنسی ساکن شد و او با زندگی خانوادگی به سبک جنوب آمريکا خو گرفت و بزرگ شد.

در هفت سالگی در يک قيلم تبليغاتی برای يک گلفروشی بازی کرد. در چهارده سالگی در انسان در ماه بازی کرد و پس از آن به ايفای نقش در سريالهای تلويزيونی پرداخت. در سال 1994 برای تحصيل در رشته ادبيات انگليسی وارد دانشگاه استنفورد کاليفرنيا شد اما بزودی وقتی نقشهای خوبی در فيلمها به او پيشنهاد شد، ترک تحصيل کرد.

در سال 1999 به خبرنگاری گفت: "از آن به بعد تصميم گرفتم در هر فيلمی که با فيلم قبلی ام تفاوت بيشتری داشته باشد بازی کنم." و به دنبال آن بود که در کنار پل نيومن در فيلم گرگ و ميش و در کنار توبی مگواير در فيلم پلزنتويل ظاهر شد. در همين سال با بازی در فيلم انتخاب مورد توجه منتقدان قرار گرفت.

در سال 1999 بعد از بازی در فيلم مقاصد بيرحمانه با همبازی اش رايان فيليپ ازدواج کرد.

در سال 2004 باريش در فيلم ونيتی فر به کارگردانی مايرا ناير مورد تحسين منتقدان قرار گرقت و بعد از آن در فيلم پرفروش درست مثل بهشت ظاهر شد که يک کمدی رمانتيک بود.

اما بيشترين تحسين از او با فيلم دست از پا خطا نمی کنم در نقش جون کارتر کش به عمل آمد.

اين فيلم تا اينجا جايزه بهترين بازيگر انجمن ملی منتقدان، محفل منتقدان فيلم نيويورک و بفتا را برای او به ارمغان آورده و راهگشای او بسوی نقشهای درخشان ديگری هم بوده است

*****

فليسيبتی هافمن


فليسيبتی هافمن کار بازيگری اش را از سالهای دهه 1980 آغاز کرد اما در دوسال اخير بخاطر موفقيت عظيم سريال تلويزيونی کدبانوهای مستاصل (Desperate Housewives) نامش بر سر زبانها بوده است. نامزدی اش برای دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر در فيلم ترانس آمريکا احنمالا او را بيش از پيش مشهور خواهد ساخت.

در سريال تلويزيونی آمريکايی کدبانوهای مستاصل او نقش لينت اسکاوو، يکی از چهار شخصيت اصلی مجموعه را بازی می کند که يک مادر عصبی است.

وقتی سريال آغاز شد؛ تا مدتها تری هچر، يکی ديگر از چهار بازيگر اصلی سريال عناوين درشت نشريات و جايزه های متعدد را به خود اختصاص می داد اما در سال 2005 ناگهان ورق برگشت و هافمن جايره "امی" را برد و به چهره اول اين سريال تبديل شد.

در سال 2006 فليسيتی هافمن جايزه گلدن گلوب را برای بازی در همين سريال برد. او جايزه بهترين بازيگر را هم برای ايفای نفش در ترانس آمريکا برد و در همان آغاز کارش در سينما به موفقيت عمده ای دست پيدا کرد.

خانم هافمن که همسرش ويليام ميسی هم بازيگر است، در سال 1988 از دانشگاه نيويورک ليسانس بازيگری گرفت و بلافاصله بازی در سريالهای تلويزيونی را آغاز کرد. سريال اولش شبهای ورزش موفقيت چندانی نداشت.

با اين حال پيش و پس از ورود به عالم ستارگان او در چند فيلم داستانی تلويزيونی از جمله فيلمهای خراب،راه جنگ و کوئيک سند نيز ظاهر شد و بعدها در فيلمهای مشهورتری مانند مگنوليا،بزرگ کردن هلن و کريسمس با کرنکها هم بازی کرد.

اما اين زنان کدبانوهای مستاصل بود که باعث شد عکسهای او روی جلد مجلات پر زرق و برق چاپ شود.

در سال 2005 جايزه امی بهترين بازيگر کمدی را برد و اين موفقيت با جايزه ای که برای فيلم ترانس آمريکا برد تکميل شد. در اين فيلم او نقش مردی را بازی می کند که قرار است با عمل جراحی به زن تبديل شود.

او در سخنرانی خود به هنگام دريافت اين جايزه شجاعت کسانی را که تغيير جنسيت می دهند ستود

ستاره ها در مراسم اسکار چه گفتند؟

ستاره ها در مراسم اسکار چه گفتند؟
يکی از بخش های سرگرم کننده اين مراسم، سخنان ستارگان، مدعوين و مجری برنامه پيش از مراسم، در حين آن و بعد از آن است

"بيورک نتونست به مراسم بياد، داشت لباسش رو برای مراسم اسکار می پوشيد که ديک چينی بهش شليک کرد". سالن با شنيدن اين جمله از جان استيوارت مجری برنامه که به لباس قو مانند بيورک (خواننده) در مراسم اسکار سال ۲۰۰۱ اشاره داشت از خنده منفجر شد

يس ويترسپون هنگام دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش اصلی زن برای فيلم دست از پا خطا نمی کنم گفت: "وای خدای مهربون، هرگز فکر نمی کردم هيچ وقت در عمرم اينجا وايستم"

آنگ لی در مورد اينکه چرا می خواسته فيلم کوه بروک بک را کارگردانی کند گفت: "من بايد می ساختمش. اين فيلم خيلی چيزها درمورد اينکه عشق چيه به من فهموند".
"من هيچی برای سخنرانی آماده نکردم چون فکر کردم چهار نفر ديگه هستن که اين جايزه رو ببرن ... خيلی عجيبه" اين صحبت های جرج کلونی بعد از دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل مرد بود.

ريچل وايز که برای باغبان وفادار جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل زن را گرفت گفت: "برای اولين بار به اسکار اومدن و هفت ماهه حامله بودن واقعا چيزيه!"
زمانی که از ريچل وايز که هفت ماهه حامله است پرسيده شد آيا اسمی برای فرزندش انتخاب کرده گفت: "چند تا اسم هست اما هنوز نمی دونيم بچه پسره يا دختر. اما مطمئنا اسکار جزو اين اسامی نيست".

کيرا نايتلی که نتوانست جايزه ای برای در نقش اصلی زن فيلم غرور و تعصب بگيرد گفت: "من به مراسم نهار اسکار رفته بودم. اونجا به ما گفتن يه سخنرانی برای احتياط بنويسيم. من سعی کردم جلوی آينه دستشوی يه چيزی بنويسم. اون موقع خيلی احساس حماقت کردم".
بهترين بازيگر نقش اصلی مرد فيليپ سيمور هافمن بود که برای بازی در فيلم کاپوتی جايزه اش را گرفت: "اسم مادرم ماريلين او کانر است. او امشب اينجاست و من مايلم اگر شما ديدينش بهش تبريک بگين چون تنهايی چهار تا بچه رو بزرگ کرده و برای اين کار لايق قدردانيه".
ايو داروندو سازنده رژه پنگوئن ها جايزه بهترين فيلم مستند بلند را گرفت: "امشب با نگاه کردن به اين لباس های رسمی، انگار فيلم می بينيم. بخاطر اين تجليل از شما ممنونم".
"من می خوام از همه کسانی که در ساخت اين فيلم نقش داشتند تشکر کنم، خصوصا برندن گليسون و روآيدری کانری. روآيدری، متاسفم که نتونستی امشب اينجا بيای، اميدوارم دفعه بعد اگر بهت اجازه دادن وارد کشور بشی اينجا باشی." اين صحبت های مارتين مک دوناگ برنده جايزه بهترين فيلم کوتاه برای فيلم شش تير بود.
گوستاو سانتاولالا برنده اسکار بهترين موسيقی برای کوه بروک بک گفت: "مفتخرم که در ساخت فيلم کوه بروک بک مشارکت داشتم، فيلمی که يه بار ديگه به ما نشون داد عشق اون چيزيه که ما رو خيلی شبيه هم می کنه در عين حالی که می تونيم خيلی با هم فرق داشته باشيم".
امی آدامز که نامزد بهترين بازيگر نقش مکمل زن برای فيلم جونباگ بود گفته است: "حضور در اينجا خارق العاده ست. واقعا از اينکه نامزد اسکار شدم احساس خوشبختی می کنم. اين حضور برای من و همه کسانی که تو اين فيلم کار کردن خيلی ارزش داره".

فيلم‌هاي روز سينماي جهان

خاطرات يک گيشا Memoirs of a Geisha
کارگردان: راب مارشال. فيلمنامه: رابين سويکورد بر اساس آرتور گولدن. موسيقي: جان ويليامز. مدير فيلمبرداري: ديون بيبه. تدوين: پيترو اسکاليا. طراح صحنه: جان مايهر. بازيگران: ژآنگ زيي[سايوري]، کن واتانابه[رئيس]، ميشله يئوه[مامه ها]، گونگ لي[هاتسومومو]، يوکي کادوح[پامپکين]، کائوري مومويي[مادر]، کوجي ياکوشو[نابو].145 دقيقه. محصول 2005 آمريکا.
نامزد اسکار بهترين طراحي صحنه- فيلمبرداري- طراحي لباس- موسيقي- صدابرداري- تدوين صدا، نامزد جايزه آنتوني اسکوئيت- بهترين فيلمبرداري- طراحي لباس- چهره پردازي- بازيگر زن/ ژانگ زيي- طراحي صحنه از مراسم بافتا، برنده گلدن گلوب بهترين موسيقي و نامزد بهترين بازيگر زن/ژانگ زيي و ...
سايوري فرزند يک خانواده فقير ژاپني که در دهکده اي ماهيگيري زندگي مي‌کنند، به گيشاخانه اي در کيوتو فروخته مي‌شود. زيبايي او در گيشاخانه باعث تحريک حسادت هاتسومومو، گيشاي ارشد، شده و زمينه ساز رفتار بد وي با سايوري مي‌شود. سايوري براي رهايي از چنگ وي، خود را تحت حمايت رقيب او، مامه ها، قرار مي‌دهد و بزودي تبديل به معروف ترين گيشاي ژاپن مي‌شود .اما نزديک شدن جنگ جهاني دوم زندگي همه را دگرگون مي‌کند.
برگردان سينمايي کتاب 1997 آرتور گلدون که به مدت دو سال در ليست کتاب‌هاي پرفروش نيويورک تايمز قرار داشت و به 32 زبان- از جمله فارسي- ترجمه شد. در سه چهار سال گذشته کارگردان‌هاي زيادي از جمله استيون اسپيلبرگ براي ساختن فيلمي از روي اين کتاب رغبت نشان دادند و چند نفري – برت راتنر، اسپايک جونز و کيمبرلي پيرس- نيز از طرف تهيه کننده ها نامزد کارگرداني آن شدند، اما سرانجام قرعه به نام راب مارشال افتاد که با اولين فيلم بلندش شيکاگو توانسته بود تحسين منتقدان و تماشاگران را به همراه جوايز متعددي- از جمله شش اسکار- کسب کند. به جرات مي‌توان گفت که شيکاگو موفق ترين فيلم موزيکال دو دهه گذشته بود و به همين دليل خاطرات يک گيشا نيز با کارگرداني وي تبديل به يکي از کنجکاوي برانگيزترين پروژه‌هاي سال 2005 شد. فيلم با سرمايه 85 ميليون دلار در آمريکا و ژاپن فيلمبرداري شد و بازيگران براي کسب مهارت در زمينه گيشا گري مدت شش هفته تحت آموزش قرار گرفتند. مارشال براي سنديت و اصالت بخشيدن به کارش از ليزا دالبي- مشاور گلدون- دعوت به همکاري کرد، اما حاصل کار با وجود گران سنگ بودن دستاورد وي در گيشه چندان سودآور نبود. خاطرات يک گيشا تا امروز فقط 51 ميليون دلار فروش داشته و از سوي منتقدان اندکي نيز کارگردان به داشتن نگاهي يکسويه متهم شده، اما نامزدي فيلم در شش رشته در مراسم اسکار امسال شايد بتواند بخت مادي آن را نيز بگشايد.

از خط عبور مي‌کنم Walk the Line
کارگردان: جيمز منگولد. فيلمنامه: جيل دنيس، جيمز منگولد بر اساس کتاب مرد سياه پوش و کش: خود زندگي نامه نوشته جاني کش. موسيقي: تي- بون بارنت. مدير فيلمبرداري:فيدون پاپامايکل. تدوين: مايکل مک کاسکر. طراح صحنه: ديويد جي. بامبا. بازيگران: ژواکين فونيکس[جاني کش]، ريس ويترسپون[جون کارتر]، جينيفر گودوين[ويوين کش]، رابرت پاتريک[ري کش]، دالاس رابرتز[سام فيليپس]، شلبي لين[کري کش]، تيلر هيلتون[الويس پريسلي]، دان جان ميلر[لوتر پرکينز]، لري بگبي[مارشال گرانت]. 136 دقيقه. محصول 2005 آمريکا.
در سال 1955 گيتاريست جواني که خود را جي. آر. کش معرفي مي‌کند در جستجوي شهرت پا به استوديوي سان در ممفيس مي‌گذارد. اين اولين قدم‌هاي مردي است که بعدها تاثير عميقي بر فرهنگ آمريکا خواهد گذاشت. او با انگشتانش که روي سيم‌هاي گيتار مي‌لغزد، با نگاه‌هاي برنده و صدايش تصويري از زندگي را ترسيم مي‌کند که قبل از آن هرگز شنيده نشده است.
قصه زندگي جاني کش آوازخوان افسانه اي کانتري از زماني که به همراه الويس پريسلي و جري لي لوئيس به دنبال کسب شهرت بود تا آشنايي اش با جون کارتر محبوبش، آلوده شدنش به مواد مخدر و الکل و سپس زندگي شخصي و حرفه اي همراه با جون در سال‌هاي بعد.
جاني کش آوازخواني است بي نياز از تعريف که در سال 2003 درگذشت، اما تاثيرش بر خوانندگان راک، کانتري، پانک، فولک و رپ هنوز باقي است و شايد تا سال‌هاي طولاني نيز ادامه پيدا کند، اما از خط عبور مي‌کنم که نام خود را از يکي از معروف ترين آلبوم‌هاي وي گرفته فقط درباره کارهاي موسيقيايي او نيست. از خط عبور مي‌کنم يک فيلم عاشقانه و موزيکال است که چهره واقعي دنياي موسيقي عامه پسند آمريکا و فرهنگ رايج چند دهه را به نمايش مي‌گذارد.

کله شيشه‌اي Jarhead
کارگردان: سام مندس. فيلمنامه: ويليام برويلس جونيور بر اساس آنتوني سوافورد. موسيقي: تامس نيومن. مدير فيلمبرداري: راجر ديکينس. تدوين: والتر مرچ. طراح صحنه: دنيس گسنر. بازيگران: جک گايلنهال[سواف]، جيمي فاکس[سايکس]، کريس کوپر[کازينسکي]، پيتر سارسگارد[تروي]. 123 دقيقه. محصول 2005 آمريکا. سواف براي فرار از زندگي شوربختانه اش تصميم مي‌گيرد تا به ارتش بپيوندد. با شروع جنگ خليج او به همراه سربازان ديگر به عراق فرستاده مي‌شود. او به همراه هزاران سرباز ديگر که نه دشمن را مي‌شناسند و نه از چرايي حضور خود در آنجا مطلع هستند در ميان صحرا منتظر رويارويي با دشمن هستند. اما ديگر جنگ ها به مدد تکنولوژي پيشرفته صورت مي‌گيرد و تنها کار آنها انجام کارهاي پيش پا افتاده است و بزودي جنگ براي اين سربازان بدون شليک يک تير به پايان مي‌رسد.
خاطرات آنتوني سوافورد از جنگ خليج که در 2003 منتشر شد با تمامي آن چه تاکنون در روزنامه ها خوانده يا در تلويزيون ها ديده ايد، تفاوت دارد. سواف از خانواده اي مي‌آيد که سه نسل آن در خدمت ارتش بوده و طبيعي است که زندگي پرماجرا و تحرک ارتشي را دوست داشته باشد، اما آن چه که او در صحراي عربستان با آن روبرو مي‌شود انتظار است و انتظار ...هم چون سربازان کتاب دينو بوتزاني – صحراي تاتارها- که روزها و شب ها در انتظار دشمني سر مي‌کنند که يا ديده نمي شود- پيشرفت‌هاي تکنولوزيک باعث جنگ از راه دور شده- يا اصولي دشمن چندان جدي در کار نيست.

دليل Proof
کارگردان: جان مدن. فيلمنامه: ديويد آوبورن، ربه کا ميلر بر اساس نمايشنامه اي از ديويد آوبرون. موسيقي: استيون واربک. مدير فيلمبرداري: آلوين اچ. کاچلر. تدوين: مايک آدزلي. طراح صحنه: اليس نورمينگتون. بازيگران: گوئينت پالترو[کاترين]، انتوني هاپکينز[رابرت]، جک گايلنهال[هال]، هوپ ديويس[کلر]. 99 دقيقه. محصول 2005 آمريکا.
کاترين که پدر رياضيدانش به تازگي فوت کرده، نگران است که وضعيت روحي وي- رفتاري ميان جنون و نبوغ- را به ارث برده باشد. او بايد در آستانه بيست و هفتمين سالگرد تولدش- در حالي که از نظر روحي در حالتي شکننده قرار دارد- با رفتار سلطه جويانه خواهرش کلر و ابراز علاقه يکي از شاگردان سابق پدرش به نام هال- که براي بررسي يادداشت‌هاي وي به منزل شان در رفت و آمد است- رو در رو شود.

خانواده استون The Family Stone
نويسنده و کارگردان: تامس بزوکا. موسيقي: مايکل جياچينو. مدير فيلمبرداري: جاناتان براون. تدوين: جفري فورد. طراح صحنه: جين آن استوارت. بازيگران: کلر دنيس[جولي مورتون]، دايان کيتن[سايبل استون]، ريچل مک آدامز[امي استون]، درموت مالروني[اورت استون]، کريگ تي. نلسون[کلي استون]، سارا جسيکا پارکر[مرديت مورتون]، لوک ويلسون[بن استون]، تايرون جيوردانو[تد استون]. 102 دقيقه. محصول 2005 آمريکا. نام ديگر: تنفر از او Hating Her

خانواده استون که در نيو انگلند زندگي مي‌کنند، مطابق معمول هر سال در عيد نوئل دور هم جمع مي‌شوند. اورت پسر بزرگ خانواده که تصميم گرفته با دوست دخترش تازه‌اش مرديت ازدواج کند، براي آشنايي با خانواده‌اش او را نيز همراه خود مي‌آورد. مرديت با سردي غير قابل انتظاري از طرف خانواده استون روبرو مي‌شود. مرديت از خواهرش مي‌خواهد که براي کمک به او در اين تعطيلات به وي بپيوندد و با رسيدن او همه چيز بيش از پيش پيچيده مي‌شود.
از سري فيلم هايي که هميشه در ايام نوئل روي پرده سينماهاي آمريکا مي‌رود تا محبت ميان اعضاي خانواده را استحکام ببخشد؛ با اين تفاوت که گروه بازيگران غني آن اين بار مي‌تواند توجه بسياري را به خود جلب کند. دايان کيتن و سارا جسيکا پارکر- سکس و شهر- کساني هستند که طرفدارانشان از تماشاي هر کار تازه آنها چشم پوشي نمي کنند و اين براي سرمايه گذاران تکيه گاه خوبي است تا بازيگران تازه کار و احياناً جوان پسند را نيز به خدمت بگيرند. کساني چون درموت مالروني که با فيلم همراه کرايه اي براي عروسي- يک ماه قبل در بخش فيلم‌هاي روز معرفي شد- توانست طرفداراني براي خود فراهم کند يا ريچل مک آدامز و لوک ويلسون که براي تماشاگر نوجوان آمريکايي بازيگران شناخته شده‌اي هستند.